مهر سکوت

 
 
About Me

من ان موجم كه ارامش ندارد
به اساني سر سازش ندارد...

My Blog
My Archive
My Categories
Daily Links
Friends Link
Template By
 
 
پنجشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۳
آخرین نامه ی ارنستو چه گوارا به معشوقه اش :

 

لایق تو کسی نیست جز آنکسی که :

تو را انتخاب کند نه امتحان ... تو را نگاه کند نه اینکه ببیند ... تو را حس کند نه اینکه لمست کند ... تو را بسازد نه اینکه بسوزاند ... تو را بیاراید نه اینکه بیازارد ... تو را بخنداند نه اینکه برنجاند ... تو را دوست بدارد و بدارد و بدارد . ﺳﺎﺩﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ﺍﻣﺎ ﺳﺎﺩﻩ ﻋﺒﻮﺭ ﻧﮑﻦ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ! ﺳﺎﺩﻩ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺮﻧﮕﺮﺩ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ کسی که ﺑﻪ ﺯﺧﻢ ﺯﺩﻧﺖ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺷﺎﻫﺮﮒ ﺣﯿﺎﺗﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﯾﺎﻓﺘﯽ ! ﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ : ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺍﺭﺯﺵ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺍﺭﺯﺵ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ ...

" ﮔﺎﻫﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ"

+ نوشته شده در  ساعت 13:18  توسط پری   |   
 
یکشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۳
برایت آرزو میکنم...

برایت رویاهایی آرزو میکنم تمام نشدنی

و آرزوهایی پرشور

که از میانشان چندتایی برآورده شود.

برایت آرزو میکنم که دوست داشته باشی

آنچه را که باید دوست بداری

... و فراموش کنی

آنچه را که باید فراموش کنی.

برایت شوق آرزو میکنم. آرامش آرزو میکنم.

برایت آرزو میکنم که با آواز پرندگان بیدار شوی

و با خنده ی کودکان.

برایت آرزو میکنم دوام بیاوری

در رکود، بی تفاوتی و ناپاکی روزگار.

بخصوص برایت آرزو میکنم که خودت باشی.

ژاک برل

+ نوشته شده در  ساعت 1:50  توسط پری   |   
 
جمعه هفتم آذر ۱۳۹۳
مرتضی پاشایی

دوباره نم نم بارون ،

صدای شر شر ناودون ،

دل بازم بیقراره... دوباره رنگ چشاتو ، خیال عاشقی با تو ، این دل آروم نداره نداره نداره.....

شبام و خواب نوازش ، دوباره هق هق و بالش ،

گریه یعنی ستایش... ستایش تو و چشات ،

دلم هنوز تو رو میخواد ،

دل بازم پر زده واسه عطر نفسهات .

اتاقمعطر تو داره ، دلم گرفته دوباره کار من انتظاره...

یه عکس و درد دلامو میریزه اشک چشامو غم تمومی نداره نداره نداره...

صدای باد و کوچه ,

داره تو خونه میپیچه قلبم آروم نمیشه,

بغل گرفتمت انگار دوباره خوابه و تکرار,

باز نبودی و من تکیه دادم به دیوار...

ستایش یعنی این دیوونگی ها شبیه حس خوبه تو دل ما

نگاه کن تو چشای بی قرارم

چقدر این لحظه ها رو دوست دارم

تصور میکنم پیشم نشستی چقدر خوبه چقدر خوبه که هستی

ستایش یعنی این حسی که دارم

 

نمیتونم تو رو تنها بذارم.....

 

 http://www.iransong.com/g.htm?id=77560

+ نوشته شده در  ساعت 11:7  توسط پری   |   
 
شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۳
مرتضی پاشایی

این اهنگ اش منو میبره به روزای قشنگی که ارزش دلتنگی و اشک و داشت

.

.

دلم تنگه مثه ابرای تیره توی حسی مثه زندون اسیره


تو از احساس من چیزی نمی دونی که داری بیخودی منو می رنجونی


یه امشب جای من باش جای اونی که چشماش به در خشک شد ولی عشقش نیومد


یه امشب همسفر باش مثه من در به در باش جای اون که به دنیا پشت پا زد

باید کاری کنی آروم بگیرم باد یک لحظه دستاتو بگیرم


باید برگردی امشب باز به این خونه باید این لحظه ها یادت بمونه


یه امشب مال من باش مال مردی که دستاش به جز دست تو همراهی نداره


بذار یادت بیارم چه جوری بی قرارم دل من غیر تو راهی نداره



من از تو یاد گرفتم تمام زندگی رو


حالا با کی بگم این قصه ی وابستگیمو


رو دوش کی بذارم یه دنیا خستگیمو


باید کاری کنی تو که باز مثل قدیما


بهم خیره بشن چشمای خیس و اشکی ما


همین امشب که تنهام باید برگردی اینجا

باید کاری کنی آروم بگیرم باد یک لحظه دستاتو بگیرم


باید برگردی امشب باز به این خونه باید این لحظه ها یادت بمونه


یه امشب مال من باش مال مردی که دستاش به جز دست تو همراهی نداره


بذار یادت بیارم چه جوری بی قرارم دل من غیر تو راهی نداره

.

.

.

روحش شاد

 

+ نوشته شده در  ساعت 8:31  توسط پری   |   
 
چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۳

دوست مجازى من 
چند وقت است برايت مى نويسم
و تو مى خوانى
و گاهى تو مى نويسى و من ميخوانم ...
حواست به من باشد
دوست مجازى من
بين ما هيچ نقابى نيست
اين روزها درد دلهايمان را
به زبان نمى آوريم
تايپ مى کنيم
مانده ايم اگر اين دنياى مجازى نبود
روى ديوار احساس چه کسى مى نوشتيم
نامت زيباست اما افسوس مجازى هستى
پشت هر يک از لايکها يک مخاطب خاص
نشسته است 
مى خواند/فکر مى کند/گاهى هم گريه مى کند/يا مى خندد
براى چند دقيقه هم که باشد از دنياى واقعى
مرخصى مى گيرى
مى نشينى براى دل خودت 
گاهى هم شب و روز مى چرخى در اين دنياى 
رمز دار
ولى مى دانم
قد تمام لبخند هايت تنها هستى
اگر همدمى بود که مجازى نميشدى 
دوست مجازى من
گاهى آنقدر احساس نزديکى مى کنيم که دستمان
به مانيتور مى خورد 
بيخود ميشويم بين يک دنيا دروغ و اعتقاد 
فراموش ميکنيم خودمان را 
دور ميزنيم منطق و باورهايتان را
ميخنديم/گاهى هم دروغ ميگوييم 
انقدر که با تو راحت هستم با خودم نيستم 
نمى دانم...
شايد اين معجزه ى مجازى بودنت باشد 
بودنت را قدر مى دونم دوست مجازی من 
+ نوشته شده در  ساعت 12:45  توسط پری   |   
 
پنجشنبه یکم آبان ۱۳۹۳
...

زندگی زیباست زشتی های آن تفسیر ماست،

در مسیرش هر چه نازیباست،آن تقدیر ماست!

زندگی آب روان است روان می گذرد....

آنچه تقدیر من و توست همان میگذرد.

+ نوشته شده در  ساعت 1:2  توسط پری   |   
 
چهارشنبه سی ام مهر ۱۳۹۳
دلتنگی ها


بودن با کسی که دوستش نداری

ونبودن با کسی که دوستش داری هر دو رنج است

پس اگر همچون خود نیافتی

همچون خدا تنها باش . . .
+ نوشته شده در  ساعت 13:27  توسط پری   |   
 
دوشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۳
داستان خلقت زن

 


از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود، شش روز می‌گذشت.
فرشته‌ای ظاهر شد و گفت: "چرا این همه وقت صرف این یکی می‌فرمایید؟"
خداوند پاسخ داد:
"دستور کار او را دیده‌ای‌؟
باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.
بوسه‌ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند."
فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.
"این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید."

خداوند گفت :
"نمی شود!!
چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند،
یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد."
فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
"اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی."
"بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده‌ام.
تصورش را هم نمی‌توانی بکنی که تا چه حد می‌تواند تحمل کند و زحمت بکشد."
فرشته پرسید :
"فکر هم می‌تواند بکند؟"
خداوند پاسخ داد :
"نه تنها فکر می‌کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد."
آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.

فرشته پرسید :
"اشک دیگر برای چیست؟"
خداوند گفت:
"اشک وسیله‌ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا‌امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش."
فرشته متاثر شد:
"شما فکر همه چیز را کرده‌اید، چون زن‌ها واقعا حیرت انگیزند."
زن‌ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می‌کنند.
همواره بچه‌ها را به دندان می‌کشند.
سختی‌ها را بهتر تحمل می‌کنند.
بار زندگی را به دوش می‌کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می‌پراکنند.
وقتی خوشحالند گریه می‌کنند.
برای آنچه باور دارند می‌جنگند.
آنها می‌رانند، می‌پرند، راه می‌روند، می‌دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می‌آورد
زن‌ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند و می‌دانند که بغل کردن و بوسیدن می‌تواند هر دل شکسته‌ای را التیام بخشد.
کار زن‌ها بیش از بچه به دنیا آوردن است،
آنها شادی و امید به ارمغان می‌آورند. آنها شفقت و فکر نو می‌بخشند
زن‌ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند.
خداوند گفت: "این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد!"
فرشته پرسید: "چه عیبی؟"

خداوند گفت:

"قدر خودش را نمی داند . . ."

+ نوشته شده در  ساعت 11:36  توسط پری   |   
 
جمعه دوم خرداد ۱۳۹۳
دلتنگی ها

کاشکی ما آدما بدون هیچ چشم داشتی دوست هم بودیم

کاشکی همدیگرو از هم دریغ نمی کردیم

اگه می بینیم که صدای ما یکی و آروم میکنه 

اون صدا رو ازش دریغ نمی کردیم

تو لحظه های سخت یکی و می خوای که فقط واسه پنج دقیقه سرت و بذاری رو شو نه هاش 

به آرومی بغلت کنه و تو گوشت بگه من می فهممت

می فهممت

.

.

.

افسوس که واسه همون 5 دقیقه 1000 تا اما و اگر میاریم

که نکنه فقط 5 دقیقه فقط 5 دقیقه بدون چشم داشت مال کس دیگه ای باشیم...

+ نوشته شده در  ساعت 1:45  توسط پری   |   
 
سه شنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۳
عشق ...

 

عشق به سراغ کسانیکه در جستجوی عشق باشند نمیرود

 عشق سهم کسانی است که عشق میدهند ...

 

+ نوشته شده در  ساعت 1:39  توسط پری   |   
 
شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۳
دلتنگی


تو قسمت ارشیو وقتی به عقب برمی گردم میبینم که چقدر آسون میشه به عقب برگشت و پست های قبل و دید  و حتی ویرایش کرد کاشکی توی زندگی واقعی هم میشد !

چقدر دلم واسه اون وقتا تنگه ...

.

.

.

نا شکری نمیکنم ...

خدایا به خاطر هدیه فوق العاده ای که بهم دادی ازت ممنونم ...

 

+ نوشته شده در  ساعت 23:44  توسط پری   |   
 
پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۳
احمد شاملو

 
 
دستی هست که اشک از چشمانم می‌سترد،
و نُویدی خود اگر نیست
تسلایی هست.
 
 
چرا که مرا 
 
میراثِ محنتِ روزگاران
 
تنها
 
تسلای عشقی‌ست
 
که شاهینِ ترازو را
 
به جانبِ کفه‌ی فردا
 
خم می‌کند.
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  ساعت 0:40  توسط پری   |   
 
جمعه پانزدهم فروردین ۱۳۹۳
"شریعتی"

تو را چه کار است به لختــی زنها...

فرشته ها بي حجابند! . . .

براي پاک بودن . . .

هيچ نيازي به پوشاندن نيست !

حجب و حيا ذاتي ست . . .

و خوشا بودن با آنان که

ذاتشان پـــاک است

+ نوشته شده در  ساعت 21:12  توسط پری   |   
 
دوشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۲
دلتنگی ها


آدم ها گاهى گريه مى كنند
نه به خاطر اينكه ضعيف هستند
بلكه به اين خاطر كه
براى مدتى طولانى قوى بوده اند.


- هرتا مولر
+ نوشته شده در  ساعت 0:24  توسط پری   |   
 
یکشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۲
دلتنگی ها


محرم تن بودن ..
با محرم دل بودن تفاوت دارد....
+ نوشته شده در  ساعت 1:24  توسط پری   |   
 

mohresokoot

پری

mohresokoot

http://mohresokoot.blogfa.com

مهر سکوت

مهر سکوت

مهر سکوت

من ان موجم كه ارامش ندارد
به اساني سر سازش ندارد...

مهر سکوت

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog